از شانسی که در زندگیت یک بار بهت رو میده مواظبت کن!

اکتبر 17, 2008

یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود .

در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید.

در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد :کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه هاو جمع و جور کردن شکم .فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!!

از اونجایی که او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت که بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد.

در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .

وقتی با خدا روبرو شد او پرسید:: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟

خدا جواب داد :من شمارو تشخیص ندادم!!!

نتیجه : اونقدر روی شانس های دوباره سرمایه گذاری نکن !

نتیجه 2: اونقدر خودتو عوض نکن که خدا هم نشناستت!!!

پ.ن.1 امان از دست این خانوم ها !!

پ.ن.2 این مطلب رو از اینجا خواندم.


برنامه نویس و مهندس

اکتبر 17, 2008

يک برنامه‌نويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند. برنامه‌نويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ مهندس که مي‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامه‌نويس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما يک سوال مي‌پرسم و اگر شما جوابش را نمي‌دانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال مي‌کنيد و اگر من جوابش را نمي‌دانستم من ۵ دلار به شما مي‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامه‌نويس پيشنهاد ديگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما مي‌دهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با برنامه‌نويس بازى کند.

برنامه‌نويس نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا مي‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائين مي‌آيد ۴ پا؟» برنامه‌نويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونيک فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نويس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد …

پ.ن.: این مطلب رو از اینجا خواندم.


مالیات بدم؟ یا که ندم؟!

اکتبر 12, 2008

در خصوص قانون ماليات بر ارزش افزوده مطلب پایین رو خواندم که از روزنامه دنیای اقتصاد گرفته شده است:

روزنامه دنياي اقتصاد سرمقاله امروز خود رابه قانون معلقه ماليات بر ارزش افزوده اختصاص داده است و مي نويسد:

صدور فرمان توقف اجراي قانون ماليات بر مصرف توسط رييس‌جمهور محترم، تصميمي سياسي و لازم بود كه عجالتا فضاي كسب و كار را به سوي آرامش مي‌برد.

اما اين تصميم تاثير هميشگي و كامل بر جا نخواهد گذاشت، مگر اينكه اصل مصوبه ماليات بر ارزش افزوده، چگونگي آغاز اجرا و انگيزه‌هاي توقف اجراي آن از منظر اقتصادي مورد كنكاش و امعان نظر قرار گيرد و دانش‌ برآمده از اين مطالعه، در تصميم‌هاي اقتصادي بعدي به ويژه در زمينه وضع ماليات، لحاظ شود.
ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »


اختلالات جنسی در ایران

اکتبر 12, 2008

در مورد اختلالات جنسی در ایران شنیده ایم، در واقع یکی از علل افزایش طلاق در ایران همین عدم ارضای جنسی یکی از طرفین رابطه است و اما خبر مربوطه از چند جهت جالب بود.

40 درصد زوجهای ایرانی از اختلالات جنسی رنج می برند
رئیس انجمن علمی ، تخصصی باروری و ناباروری ایران گفت: نتایج تحقیقات صورت گرفته نشان می دهد در حال حاضر 40 درصد زوجهای ایرانی از اختلالات و ناتوانیهای جنسی مزمن یا حاد رنج می برند.
ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »


مدرک کردان ، پیراهن عثمان!

اکتبر 12, 2008

شاید بپرسید به چه دلیل اخبار رو از جراید در این قسمت کپی می کنم، دلیل اول که مربوط به شخص خودم هست، با هدف ثبت این اخبار در یک سایت شخصی، اقدام به نگهداری این نوشته ها می کنم و دلیل دوم آنکه بسیار پیش آمده که بعضی نوشته ها بعد از زمانی ناپدید می شوند که این امر امکان لینک دادن رو به آن مراجع در دراز مدت برقرار نمی کند.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »


تهدید امنیت ملی؟

اکتبر 12, 2008

در اولین مواجه با وب سایت ویکی مپیا به قدری وحشت زده شدم که نتوانستم برای چند لحظه چشمان خودم رو باور کنم ! در اولین مواجهه دریافتم کوچکترین آبادی های ایران رو بر روی نقشه نشان گذاری کرده اند. توجیه های مختلفی برای چگونگی انجام این امور میتوان داشت، برای مثال سازمان مربوطه با استفاده از نقشه های دقیق اقدام به نشان گذاری مناطق مختلف ایران و جهان نموده است، اما باید پذیرفت وقتی تابلو اعلانات در اتوبان شهید همت هم نشان گذاری شده است داستان کمی رعب آور است، به قدری که شب به راحتی نتوان چشم بر هم گذاشت! در تصویر دیگری که مربوط به تاسیسات هسته ای در کره شمالی می شود، شما حتی میتوانید خطوط جریان بین تاسیسات پلوتونیم در کره شمالی رو مشاهده کنید و حتی اگر کمی حوصله به خرج دهید شابد کلوپ شبانه کارکنان این تاسیسات را هم پیدا نمایید !

در اینجا دو سوال بسیار مهم برمی خیزند؛ اول آنکه چه کسانی توانایی نشان گذاری مناطق سری و دور از دست رس عموم را در اختیار دارند و با چه هدفی دست به این اقدام می زنند؟ (در مورد نمونه ی تاسیسات کره شمالی) سوال میتواند بگونه ای دیگر مطرح شود و آن اینکه چه افرادی و با چه انگیزه ای اقدام به نشان گذاری در ابعادی نظیر تابلو اعلانات می نمابند؟ (در مورد نمونه ی ایران)

سوال دوم بسی مهم تر از سوال اول مطرح میشود و آن اینکه آیا این اطلاعات نمبتواند بر علیه منافع ملی ما استفاده شود؟ با یک جستجوی ساده در این وب سایت می توانید مقر تیپ های زرهی در شهر های ایران را بیابید. آیا در صورت وقوع حمله احتمالی نظامی، میتوان نقش این اطلاعات را نادیده گرفت؟


جهنمی ها

اکتبر 11, 2008

دوران دبستان، راهنمایی و یا دبیرستان رو یادتون هست؟ اون زمان ها مبصر میرفت پای تخته و اسم بچه ها رو می نوشت در دو ستون مجزا؛ جهنمی ها و بهشتی ها ! حالا چرا یاد این افتادم؟ دلیل اول اینکه چون بچه زرنگ کلاس بودم، همیشه من مبصر میشدم حتی وقتی معلم برگه صحیح میکرد، میگفت فلانی بیا پای تخته اسم هر کس که صداش در اومد بنویس تا بیست و پنچ صدم نمره از برگه اش کم کنم!! من هم زودی می پریدم پای تخته و چهار چشمی کلاس رو می پاییدم که نفس اضافی زده نشه ! و اما بشنویم از دلیل دوم !

داشتم خبر ها رو بالا و پایین میرفتم که دربافتم این لیست دولت امریکا هم حکم همون لسیت مبصر کلاس رو داره! دولت امریکا خودش رو گذاشته جای مبصر دنیا (که احتمالا هم دلیلش مشخصه، شاگرد اول دنیا به حساب میاد، طوریکه اگر دست در دماغش فرو کند، تمام دنیا همان کار را تکرار می کنند!) و حکم ایران هم شده اون بچه شلوغه در انتهای کلاس که مبصر رو به تخمش هم حساب نمی کنه، چون معتقد هست حکم رو خدا صادر میکنه و نه مبصر کلاس !

پ.ن.: در کلاس هایی که من مبصر بودم، از اونجا که از اون حس خوشم نمیومد (!) سعی میکردم با بچه های شر کلاس به تفاهم برسم و در این عمل بسی درس نهفته است !

پ.ن2.: از لحن اون امریکایی که توی لینک صحبت میکنه اصلا خوشم نمیاد! خیلی محکم میگه هرچی که ما گفتیم گوش کردن!


دل

اکتبر 11, 2008

دل

شرط دل دادن، دل گرفتن است …مگرنه تو بی دل می شوی و او دو دل !


وزرای دولت نهم

اکتبر 11, 2008

داشتم مطالبی در مورد مدرک دکترای جناب کردان میخوندم، با خودم فکر کردم، حالا هیچ کسی هم با خبر نمی شد که این بنده خدا دکتر نیست، خودش که می دونسته دکترا نداره، چرا اینچنین اشتباهی مرتکب شده و خودش رو به دروغ دکتر جا زده؟

…بعد از کمی درنگ یاد این موضوع افتادم که چند صباحی پیشتر، عزم بر ترجمه یکی از کتب مرجع در رشته خودم کردم که هنوز جای خودش رو در ایران بار نکرده بود و نیاز شدیدی در ادبیات دانشگاهی به اون احساس می شد. هنوز مدتی از ترجمه کتاب نگذشته بود که به کتابی برخوردم که بک ترجمه بسیار ضعیف از مرجع ارائه کرده بود و در کمال شگفتی متوجه شدم که مترجم کتاب مذکور خود را نویسنده کتاب جا زده و حتی یک ارجاع به نویسنده و کتاب مرجع نداده ! یک سرقت ادبی تمام عیار ایرانی! این مسئله آنقدر کنجکاوم کرد که تصمیم به پیگیری بیشتر گرفتم و پس از چندی دریافتم مترجم کتاب کسی نیست جز آقای دکتر علیرضا علی احمدی، رئیس دانشگاه پیام نور، که یکبار هم برای تصدی وزارت تعاون از طرف آقای احمدی نژاد به مجلس هفتم معرفی شدند (تعجبی هم ندارد، ایشان هم در دانشگاه علم و صنعت مشغول به انجام خدمت بودند)  و هم اکنون بر کرسی وزارت آموزش و پرورش تکیه زده اند! قویا احساس تاسف می کنم که در این دوره، بسیاری از نا اهلان اینگونه بر جایگاه قدرت مسلط می شوند و کارنامه آنها انسان را از آینده ای تاریک خبر می دهد.

لینک های مرتبط با پرونده آقای کردان را از اینجا و اینجا پیگیری کنید.


برج میلاد، میلادت مبارک!

اکتبر 11, 2008

سلام ! فکر می کنم خبر قدیمی هست، حالا چرا من الان این تاپیک رو زدم ؟ خوب چون تازه یک عکس زیبا از این برج مخابراتی دیدم و حیفم اومد چیزی در این مورد ننویسم. هرچند این میلاد ما پس از 10 سال بالاخره از شکم مادرش (مادرانش!) اومد بیرون، اما بهرحال اومد بیرون و با اومدنش ثابت کرد که ما میتوانیم !

با امید به روزی که ما 1 ساله بتوانیم چنین پروژه ای رو پیاده سازی کنیم و کمتر به فکر جیب خودمون باشیم.

برج میلاد

برج میلاد

پ.ن.: یادش بخیر، پنجره اتاق من رو به این بنای با شکوه باز میشد و هر بار مراسم نور افشانی برگزار میشد، من شاهد چنین منظره ای بودم :) یادش بخیر…..


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.